خاطرات حج 1
سلام الان که دارم این مطالب رو مینویسم حدود 2 ماهه که از مکه برگشتیم و متاسفانه تا امروز فرصت نکردم چیزی از اونجا بنویسم یا عکسی بگذارم اون روز عصر که رسیدیم فرودگاه مهرآباد همه برای بدرقه ما اومده بودن خاله عمه ها عمو همه و همه بابا بخاطر کاری مجبور شد همین که ما رو گذاشت بره و دلش بمونه پیش ما... ساعت 9 پروازمون به سمتن جده بود اما با تاخیر ساعت 10:30 شب پرواز انجام شد الینا خانم خیلی شیطونی کرد اصلاً توی صف با ام نمیموند به همه جای فرودگاه سرک میکشید و به تنهایی همه جا رو اکتشاف میکرد و ما من یا عزیز بابایی مجبور بودیم به نوبت از صف مسافرین خارج شیم و دنبال خانم باشیم خلاصه تا بازرسی بشیمو از گیتها رد شیم پوستی در وطن ازما کند تو...
نویسنده :
مامان ستاره
13:09



